تبليغاتX
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
آرزو دارم که مرگت راببینم





































آرزو دارم که مرگت راببینم

نفرت

 

حتــــــــــما این مطــــــــــــــــــــــلــــب را بخوانیــــــــــد

stop

 

اوشــــــــــــــــــــــــــــو پیامبــــــــــــــــــــر قـــــرن

اوشـــــــــــــــــو نام مؤسس اين فرقه که از آن به پيامبـــــر قـــــــرن 21 ياد مي شود درسال 1931 در هند بدنيا آمد و متوفی سال 1990 می باشد .
نشریهٔ ساندی میددی تایمز در هندوستان، او را به عنوان یکی از ده موردی که سرنوشت کشور هند را تغییر داده‌اند، در کنار گاندی، نهرو و بودا نام برده‌است!!!!!!
وی بــــــــت معنوی جهان و بسیاری از جوانان  می باشد .
اوشو هفــــــــت هزار سخنرانی كرده كه سخنانش در هفتصد و پنجاه كتاب گرد آوری شده است . مریدانش سخنانش را نوشته اند ولی اجازه ویرایش به سخنانش را نداده و گفته مطالب را همانطور كه گفته ام باید به دیگران و نسلهای بعدی منتقل بشود .از هفتصد و پنجاه كتاب به زبان انگلیسی حدود هفتاد كتاب در چند سال اخیر به زبان فارســـــی منتشر شده و یكی از مهمترین آثار اوشو بنام مراقبه های اوشو كه اخیرا مجوز چاپ گرفت و منتشر شد!!!!!!!!!!!!
به مدت بیش از 35 سال، اوشو شخصاً به تعــــلیم و همکاری با کسانی که نزد او می آمدند، پرداخت.
اوشو معتقد بود که زندگی انسان امروزی بایستی بر پایه ی مراقبه بنا شده باشد، منتها مراقبه ای که با نیازها و واقعیات زندگی انسان امروزی هماهنگ است.
او شیــــوه های متعدد نوینی برای مراقبه ابداع کرد تا هرکس بسته به نیاز و روحیه ی خویش، آن را برگزیده و با آن کار کند. او همچنین طی همکاری با درمانگران، روشهای جدید درمانی بر پایه ی مراقــــبه را ابداع نمود.
اوشو در طول زندگی خویش، در تمام زمینه های ممکن مربوط به پیشرفت خودآگاهی آدمی، سخن رانده است. مراقبه، عشـــــــــق، زندگی و مرگ، علوم، فلــــسفه، روانشناسی، تعلیم و تربیت، خلاقیت و روابط بین آدمها. سخنان او حاکی از طراوت، شوخ طبعی و بینش و بصیرت استثنایی وی است
.

1341343245

شــــــــــــــــــــعار اصـــــــــــــــــلی اوشـــــــــــــــــــــو

 یك قانون تنها در دنیا وجود دارد و آن اینكه هیچ قانونی وجود ندارد

1341343245

اوشــــــــــــــو مي گويد:

 مادر، پديده اي طبيعي است، پدر چنين نيست. پدر يك نهاد اجتماعي است، در ميان حيوانات، "پدر" وجود ندارد. اين انسان است كه پدر را يك نهاد ساخته است. در تمامي زبان ها، واژه ي "دايي"uncle  از "پدر" قديمي تر است. چون ازدواج هنوز پا نگرفته بود، مشخص نبود كه كداميك پدر است. در طول هزاران سال، زنان و مردان آزاد بودند، بنابراين تمام مرداني كه سنشان اقتضا مي كرد كه پدر باشند، "دايي" خوانده مي شدند، يكي از آن دايي ها بايد پدر مي بود، ولي راهي براي دانستن آن وجود نداشت.

1341343245

مرکز پونـــــــــــــــــا

 
در 1974 کمون خويش را به نام "پونـــا" تأسيس کرد، تا در آنجا به گسترش عقايد خود بپردازد.
معبد اوشو "پونا" در شمال شرقي شهر پونا در محله کرگان پارک(Koregaon Park) قرار گرفته است.طرفداران اوشو سانياسيــــن ناميده ميشوند و براي انجام مراقبات و اعمال ديگري که اوشو سفارش کرده در محلي به نام اوشــــــــو پـــارک جمع مي شوند، که در آنجا هم عهد شده که هرگز ازدواج نکرده و با هم يک زندگي مشترک و گروهي را داشته باشند.
در هند، آمريکا، ايران و برخي کشور هاي ديگر هم اکنون اين کمونها يا اوشو پارک ها وجود دارند و تعدادي از جوانان در اين مجموعه ها عضو شده که ازدواج در آنها به علت مخالفت اوشو با ازدواج ممنــــــــــــــــوع مي با
شد.

1341343245

سخنان اوشـــــــــــــــــو:

ــــ«آنچه انسان را اسیر کرده خانـــــــواده است، که از تشکیل آن جامعه و بعد ملت‌ها درست می‌شوند و باید همه‌ی این‌ها از بین بروند.»

ــــ رابطه داشتن و در عین حال مستــــــــــقل بودن؛ این همان شهامت است.

 

 درود خدا بر اوشو

8bew3dp1jejnfk696nl5


ما گروهی۱۱نفره هستیم و حدود ۸ ماه است که سعادت داشتیم از مریدان مرد بزرگی چون اوشو باشیم

عکس

از سمت چپ:

الکس (المانی اصیل )

فرید(ایران)

نجم(سوریه)

صنم(خودم ُ ایران)

فرزاد(ایران)

ندا(ایران)

امان(هند)

 

عکس

پیریا و همانت (هند)

عکس

عکس

 

ابهای (هند)

عکس

فرشته(ایران)

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 13:14 توسط ♥صنم♥|


با ســـــــــــــــــــــلام به دوســـــــــــــــتان عزیزم

عید باســـــــــــتانی نوروز را به همه شما دوستان تبریــــــــــک میگویم

من فعلا تا مدت ۱ هفته دبـــــــــــــــی هستم و دســـــترسی به اینترنت  برای من کمی دشـــــــوار است .به محض بازگشت به هنــــــــــــــــــد جبران زحـــــــــمات شما را خواهـــــــــــــم کـــــــــــرد .

عکس

                            **************************

نامه هاتو من
تا سحر خوندم
خسته از درد غربت
چشم برات موندم
سر به روی نامه هات من
خواب تو دیدم
نامه هاتو من
خیلی دوست دارم
می نویسی جان مادر
من چه کم دارم
تا تو را دارم مادر
من چه غم دارم

مادرم غربت چرا

تو رو کرد از من جدا
مادر مادر
تو رو من کم دارم بیا
بی تو من غم دارم بیا
آاااااااااااه
مادرم ای مهربون
با دل من همزبون
مادر مادر
میدونی که برات تنگه دلم
بی تو غم شده آهنگ دلم
آآآاااااااااااااه
نامه هاتو من
تا سحر خوندم
خسته از درد غربت
چشم برات موندم
سر به روی نامه هات من
خواب تو دیدم

یاد تو دمسازمه

گرمی آوازمه
مادر مادر
ندونستم قدر تو رو
نکنه که نبینم تو رو
آااااااااااااااااااه
مادرم تنگه دلم
نگو از تو غافلم
مادر مادر
تو رو من به خدا می سپرمت
میدونی که چقد دوست دارمت
آاااااااااااااااااااه

نامه هاتو من

تا سحر خوندم
خسته از درد غربت
چشم برات موندم
سر به روی نامه هات من
خواب تو دیدم

مادرم غربت چرا

تو رو کرد از من جدا
مادر مادر
تو رو من کم دارم بیا
بی تو من غم دارم بیا
آاااااااااااه
مادرم تنگه دلم
نگو از تو غافلم
مادر مادر
تو رو من به خدا می سپرمت
میدونی که چقد دوست دارمت
آاااااااااااااااااااه

نامه هاتو من

خیلی دوست دارم
می نویسی جان مادر
من چه کم دارم
تا تو را دارم مادر
من چه غم دارم

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 6:19 توسط ♥صنم♥|


سلام

به همه ی دوستای گلم و خوشگلم

۶ماه دلم بد جوری هوای آگرا رو کرده آخرین باری که رفتم آگرا ۱ سال پیش بودکه با بابک رفتم. هر چی به دوستام میگم گناه دارم بیاید با من بریم نمیان باهام .آخه ی تاج محل بمیرم واسه دلت که تو هم دلت واسه من تنگ شده ناراحت نباش میام گلم میام به زودی توی همین فکر ها بودم که یهو نیاز مثل همیشه وحشیانه با اون دوست پسر وحشی تر از خودش پریدن توی اتاقم و منو از توی رویاهای خوگشلم در آوردن .دیدم ۱۲ بلیط قطار گذاشتن جلوی من و گفتن فردا شب میریم آگرا  ...........
من که همیشه به مخ این دو تا شک داشتم و میدونستم یه فازشون کمه گفتم پاشید برید میخوام بخوابم ولی گویا حرفاشون جدی بوددد . اوه مای گاد نیاز اومد بوسم کرد و گفت:

تولدت مبارک

عرضم به خدمتتون که بچه ها تصمیم گرفته بودن که واسه تولدم منو ببرن آگرا .و تولد منو اون جا جشن بگیرن این قدر خوش حال شدم که قابل توصیف نیست ولی خوب کاش ایران بودم  و کتار مامان جونم تولدمو جشن میگرفتم ولی حیف.................

امشب حرکت داریم ساعت۱۲ شب جای همه ی دوستای گلم خالی .جای شایان جونم هم که پاهاش شکسته و نمیتونه با ما بیاد خالی (البته شایان جون حقته)به جاش همانت با ما میاد (بی اف هندی من).تاج محل اومدممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

نایت اسکین

دست دست دست اووووووووووووه
دست دست دست اووووووووووووه
کی میخواد بیاد وسط ...؟بفرمائید. ........بفرمائید تعارف نکنید
به امین اومد وسط ٫امین باید برقصه از جی افش نترسه ٫امین جون زشته داری اون وسط میرقصی  دستتو از مماقت در آر خجالت بکش فدات شم
به ساغر جونم اومد الهی من فدات شم فدای اون چشات شم مرسی که اومدی 
حالا،‌حالا حالا حالا ،‌همه دستا به بالا به این الای خانومی بگید ١٠٠٠٠ ماشالله.
بابا یکی جلوی آرمین و بگیره . بابا آهنگ معمولیه ... تکنو نیستش که
سارا جون زشته عزیزم دست نزن به کا دوها بدههههههههههههههههههههههههه

کی میخواد بیاد وسط ...؟بفرمائید بفرمایید آقا مسعود (حقته بیام اون وسط از وسط دو نصفت کنم منو پیش پا میکنی  ؟من ضایع میکنی تو دانشگاه نه؟)
رخشنده جونم کادو چی آوردی واسم هااااااااااا؟
مهرداد خجالت نمیکشی کادو نیوردی مگه نگفته بودم بدون کادو ورود ممنوعه 
به آقا مرتضی میهن پرست جان من اگه اومدی در مورد ایران با من کل کل کنی بی خیال پرتت میکنم بیرون حواست باشه 
بی ذوق جونم با ذوق شدی تیپ زدی به به مهدی جون دست بزن بیکار نشین گلم

سارا باز داری با پسرها کل کل میکنی بشین عزیزم این امشب بگذر
امین هنوز با مماقت درگیری خوب دستت و در آر از توش
امید چی برداشتی گذاشتی توی جیبت زود بذار سر جاش زودددددددددد

یوهوووووووووووووو حالا نوبته کیکه

نایت اسکین

دوستان عزیز لطفا در خوردن کیک زیاده روی نفرمایید

khosh amadi

ها کاکو مو کادو موخوام

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ممنونم از حضور همه ی دوستای گلم اکر شوخی با کسی شد معذرت خواهی میکنم

SPECIAL THNKS TO AMIN

نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 14:8 توسط ♥صنم♥|


 

می دانید؟ خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست.

خشونت، تحقیر و آزار گاهی یک نگاه است،

 نگاه مردی به یقه ی پایین آمده ی لباس زنش

وقتی که دولا شده و چایی تعارف می کند.

 نگاه برادری است به خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده.

 نگاهی که ما نمی بیینیم

که نمی دانیم ادامه اش وقتی چشم های ما در مجلس نیستند چیست.

خشونت ترسی است که آرام آرام در طول زمان بر جان زن نشسته.

خشونت بی کلام، بی تماس بدنی،

مردی است که در را که باز می کند

 زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود.

نمی داند چرا در حضور مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد.

انگار بترسد که خوب نیست. که کم است.

که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد

خوشحال
 تر باشد سنگین تر باشد سکسی تر باشد

خانه دارتر باشد یا عاقل تر باشد.

خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر میکند باید باشد.

خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد.

مرد می تواند زن را له کند بدون اینکه حتی لمس اش کند.

بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند.

این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده.

خشونت، آزارو تحقیر امتداد همان مادر ... ها، خواهر....ها، مادرش را فلان ها،

عمه اش
 را بیسارهایی است که به شوخی و جدی به هم و به دیگران می گوییم.

 خشونت، آزار و تحقیر همان زن صفت،

مثل زن گریه می کردی هایی است که

بچه هایمان از خیلی کودکی یاد می
گیرند.

خشونت یعنی اینکه بهت پول نمیدم،

نمیگذارم سر کار بروی و از خودت استقلال مالی داشته باشی، 

 یعنی بازخواست که این را چرا خریدی حالا چند خریدی ؟

خشونت، آزار و تحقیر پله های بعدی نردبانی هستند که

پله ی اولش با فلانی و بیساری معاشرت نکن چون...است شروع میشود.

 فلان لباس را نپوش چون...است.  چون هایی که اسمشان می شود "عشق".

عشق هایی که می شوند ابزار کنترل

که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس

بی قدرت،
غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته،

 تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده

که فکر می کنند
همه ی زخم هایشان از عشق است.

 که مرد عاشق زخم می زند و زخم بالاخره خوب می شود.

خشونت زنی است که زیر نفس های آغشته به بوی الکل مردش تظاهر به لذت می کند

و فکر
می کند قاعده ی بازی همین است.

خشونت توجیه آزار روحی، کلامی، جسمی، جنسی مردی است که مست است.

مستی انگار عذر موجهی باشد برای ناموجه ترین رفتارها !!!!


می دانید؟ کتک بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست.

 کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند.
 
قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن

در طول ماه ها و سال ها گرفته می شود
 
و گاهی هیچ وقت هیچ وقت ترمیم نمیشود.

نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت 9:56 توسط ♥صنم♥|


 

شبی ناگهان از تو تنها شدن

شب ِحس ِای کاش فردا شدن

شب ِجان ِبارانم آتش گرفت

شب ِ بغض ِ کهنه زبانش گرفت

شب ِ تکه تکه غرورم شکست

دلم – متن سنگ ِصبورم – شکست

شبِ آینه تا شد از دیدنم

پُر از وحشت ِمرگ ، خوابیدنم

همین لحظه هایی که ناباورند

مرا تا مزار ِخودم می برند

کسی مرده در من که مومن نبود

سزاوارِآغوش ِ ممکن نبود

کسی مرده در من که بیگانه نیست

ستایشگر ِقلب ِ دیوانه نیست

کجایی تو ای عطر ِ بخشودگی

به دادم برس ، مُردم از زندگی


فراسوی ِانکار و دلواپسی

رسیدن به آرامش ِبی کسی

در این ناگهان تلخ و تنها شدن

به دادم برس ،صبح ِ فردا شدن

حریقی که پایان ِاین بستر است

شکفتن در آغوش ِ خاکستر است

نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 9:6 توسط ♥صنم♥|


ارزو دارم مـرگـت را ببــینـم ، بر مــزارت دســته هـای گـل بچـیـنــم
 

آرزو دارم ببــینم پــر گناهـــی ، مــرده ای در دوزخــی و روسیاهــی
جـــای اینــکــه عاشــق زارتـــو باشم ، آرزو دارم عــزادار تــو باشـــم

بهتــر از هــر عاشـقی نازت کشیدم ، درعوض نامردمی ها ازتو دیدم
هرکجایی راه خوشبختی نیابــی ، راحت و بی دغـدغـه هرگــز نخوابی
هرکجایی آب خــوش هــرگزننوشی ، یالبــاس عافــیت هــرگز نپــوشــی

جـــای اینــکــه عاشــق زارتـــو باشم ، آرزو دارم عــزادار تــو باشـــم

ای چپاولگر توای وحشی ترازبـــبر ، وحشتیانه هم بمیری گرکنی صبر
عــاشـــقم کــردی و رفتــی ازکــنارم ، رنگ پائیزی کشیـــدی بر بهــارم
ای پری وانس وجن باتو همه قهر ، مرگ آیینه بنـدان می کند شـهر

جـــای اینــکــه عاشــق زارتـــو باشم ، آرزو دارم عـزادار تــو باشـــم
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:54 توسط ♥صنم♥|


آری چنین خوش است

می روم

هر کجا دلم بخواهد

شاید لای کاغذهای خط خطی

    شاید بروم سراب باشم در بیابان

آری چنین خوش است

بودنم بی معنی

 می روم هر کجا پایم رود

گردی و خاکی روی جاده ی نمناک باغی می شوم

من که خواهم رفت

آری چنین خوش است . . . . .

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 20:31 توسط ♥صنم♥|


بوی عیدی ، بوی توپ...

 

 
                          تو گفتی ، زمین ،  آسمانی شود          

                  هوا ترد و رنگین کمانی شود

تصادف کند آب با آینه

خیابان پر از مهربانی شود

تو دستور دادی تنم بشکفد

لبم بوسه ای ناگهانی شود!

تو مجنون ایرانی ِمن شوی

که لب های لیلی جهانی شود

تو می خواستی یوسفت نشکند

اگر چه زلیخا روانی شود!

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 14:39 توسط ♥صنم♥|


پنج خط حامل

 آلوده ی اشعار من...

گریه های بی صدا

درد های بی دوا

بفهمید

 اهنگ مرا......................


حمید مصدق :

تو به من خندیدی

و نمی‌دانستی

من به چه دلهره از باغچه‌ی همسایه

سیب را دزدیدم...

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 16:38 توسط ♥صنم♥|


 

نیستی بوسه ام آب شد ...i miss u ...

اشک ...

بی توتنهایم...

 

marg...

 

بی تو تنها ...

 

نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 18:19 توسط ♥صنم♥|



مطالب پيشين
» اوشو
» مادر
» تفلد
» زن
»
»
»
»
»
»

Design By : Pars Skin